محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1122
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
چندين روزگار بايد اگر نه تقصير تو استى . حميد را از آن سخن اندوه آمد و سپاه را بر حرب انگيخت ، و تيراندازان را پيش كرد . و گروهى از لشكر به ديگر در اندر مدينه آمدند تا حرب اندر گرفتند . و از پس محمّد و از هر دو سو تيرباران كردند بر ياران محمّد و به يك ساعت يارانش را همه بكشتند . محمّد تنها ماند و حرب همى كرد . پس مردى محمّد را شمشيرى بزد تا برو فرود آورد و محمّد بيفتاد . و حميد قحطبه به دست خويش سرش را ببريد و پيش عيسى آورد . و عيسى هم آنگاه به وقت روزه گشادن كه آفتاب همى فرو رفت به شهر اندر آمد با سپاه و به در مسجد پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم شد و بر درهاى مسجد چهار علم سياه بزد و منادى بانگ كرد كه يا مردمان مدينه بر شما غارت نيست و كشتن نيست ، هر كه زير علمى از اين علمها بايستد ايمن است . مردمان به خانه ها اندر شدند و آنجا همى بودند تا شفق فرو شد ، و كس پيش او بيرون نيامد . و آن شب نماز شام و خفتن بكرد به مسجد پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم ، پس به لشكرگاه باز شد . و همان شب سر محمّد به جمازه اى نزديك منصور فرستاد . و آن شب به لشكرگاه عيسى باران آمد بسيار و خلق بىشمار آب ببرد . و هرگز كس به مدينه چندين باران و سيل نديده بود و ياد نداشتند . و ذو الفقار پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم به گردن محمّد اندر حمايل بود ، چون او را بكشتند شمشير اندر گردن او بود ، بيرون آوردند و به دست عيسى افتاد . پس آن را بر سنگى بيازمودند گفتند تا اين خود آن هست . چون بر سنگ زدند شمشير بگست و به دو نيم شد . پس خواستند كه آن را بگدازند و شمشيرى كنند . چون بگداختند نيست شد و چيز از آن باز ديدار نيامد . و محمّد را خواهرى بود نام او زينب بنت عبد الله ، آن شب چون وقت روزه گشادن بود روزه نگشاد تا بنگرد تا كار محمّد به چه رسد . چون گفتند كه محمّد را كشتند گفت : الحمد للَّه [ 390 a ص ] و طعام خواست و روزه گشاد . پس او را گفتند اين شكر به چه كردى خداى را چون خبر كشتن برادر يافتى ؟ گفت از بهر آنكه نگريخت و اسير نشد تا عار آن بر همه اهل بيت نماند ، و ليكن صبر كرد و پاى فشرد تا بكشتندش چنان كه پدران و جدّان او